انقلاب اسلامي ايران که در بهمن ماه سال 57 متولد شد در عين داشتن اهداف سياسي و اجتماعي نگاه خاصي به تمدن و جهان بيني اسلامي داشت . اين رويداد در بيداري مسلمانان جهان و نوزايي باورهاي ديني نقش عمده اي ايفا کرد.
هر چند تلاش زورمندان جهان به ويژه در غرب بر آن بوده است که همواره از انقلاب اسلامي ايران چهره اي ضدفرهنگي و متجاوز ترسيم نمايند ولي رهبري فرزانه ي آن بر مفاهيم بکر و تازه اي که در روح انقلاب اسلامي موج مي زند تکيه نموده و بر مشترکات آن با دنيا و اختصاصات منحصر به فرد آن که در مکاتب گوناگون و جريان هاي فکري و نحله هاي مختلف دنيا موجود نيست اصرار مي ورزند به گونه اي که معتقد به پويايي و برجسته کردن و مقاومت و بيان نمودن و ترويج آن اختصاصات هستند.
از منظر امام راحل (ره ) مفهوم صدور انقلاب در واقع انتقال ارزش هاي معنوي و الهي آن و رساندن اين رسالت به گوش جهانيان از طريق استفاده از امکانات و ابزارهاي پيام رساني مي باشد که بايد اين هدف با استفاده از راهکارهاي موجود مانند : دعوت و تبيين مفاهيم و معارف اسلامي در جهان معرفي و تبيين فرهنگ و تمدن ايراني ـ اسلامي فراهم آوردن زمينه هاي مناسب براي گفتگوي تمدن ها و فرهنگ ها تقويت وحدت امت اسلامي احياي فرهنگ اهل بيت (ع ) و ترويج و گسترش زبان و ادبيات فارسي تحقق يابد.
انقلاب اسلامي و صدور ارزش هاي فرهنگي
پيروزي انقلاب اسلامي ايران در بهمن ماه سال 57 سر منشا تحولات عظيمي در منطقه و جهان گرديده و تاثيرات شگرف بين الم
للي را به دنبال داشته است . انقلابي که با تکيه بر ايمان و باورهاي اسلامي و با شعار نه شرقي نه غربي رژيم خودکامه ي شاه را سرنگون کرد. و حکومت جمهوري اسلامي را در اين سرزمين محقق ساخت .
انقلاب اسلامي به عنوان يکي از مهمترين و عظيم ترين رويدادهاي قرن معاصر داراي برکات و نتايج بسيار بزرگ و درخشاني در ايران و جهان بود.
روژه گارودي انديشمند مسلمان فرانسوي در يکي از مقالات خود انقلاب اسلامي ايران را اينچنين توصيف مي کند :
« به راستي انقلاب اسلامي که امام خميني (ره ) آن را رهبري کرد به هيچيک از انقلاب هايي که در قبل برپا گرديدند. شبيه نيست در طول تاريخ انقلاب هايي بودند که به هدف تغيير نظام سياسي برپا گرديدند. انقلاب هاي اجتماعي هم در جهان رخ داده است و نشانگر خشم فقرا عليه اغنيا بود انقلاب هاي ملي هم خشم خود را عليه استعمارگران و غاصبان خالي کردند. اما انقلاب اسلامي ايران نيز داراي تمامي اين انگيزه ها بود.
اين انقلاب علاوه بر موضوعاتي که گفته شد داراي معاني جديدي بود که نه فقط حکومت سياسي اجتماعي استعماري را سرنگون کرد بلکه مهمتر از آن تمدن و جهان بيني خاصي را که در مقابل دين علم شده بود واژگون ساخت . » 1
انقلاب اسلامي ايران تاثيرات زيادي در بيداري مسلمانان جهان و احياي باورهاي ديني داشت .
در عصري که مي رفت عزت و شوکت اسلامي توسط استعمارگران و دشمنان اسلام پايمال گردد و اخلاق و ارزش هاي اسلامي به بوته ي فراموشي سپرده شود انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني (ره ) به وقع پيوست و فرهنگ و تمدن اصيل اسلامي را به ارمغان آورد و بارقه ي اميدي در دل ميليون ها مسلمان در گوشه و کنار دنيا زنده کرد و باعث تجديد حيات اسلام و زنده شدن مجد و عظمت ديرينه ي جهان اسلام گرديد.
مقام معظم رهبري بااشاره به ويژگي هاي انقلاب اسلامي و ضرورت پيام رساني و ابلاغ ارزش هاي انقلاب مي فرمايند :
« انقلاب دو جهت داشت : يک جهت مبارزه با استبداد داخلي و حکومت فاسد وابسته اي که مردم و کشور را بدبخت و بيچاره کرده بود; انقلاب مي خواست کشور و ملت را نجات دهد; در دامن اسلام مردم اداره شوند و حکومت اسلامي باشد; جهت ديگر وجهه ي سخن و پيام نو براي دنيا و بشريت است ; اين چيزي است که دنيا را به خود جذب کرد; و الا فلان متفکر اروپايي يا غربي يا آفريقايي يا آمريکاي لاتين که امام و انقلاب و نظام اسلامي و حرکت مردم را ستايش مي کند او که داخل کشور ما نيست تا از حکومت چيزي فهميده باشد; پيام جهاني و انساني اسلام است که او را به ستايش وادار مي کند. جنبه ي دوم بسيار مهم است ; ما بايد بتوانيم اين را بيان کنيم . » 2
صدور انقلاب اسلامي
حال چطور و چگونه اين پيام انسان ساز را به گوش مسلمانان و جهانيان برسانيم
چه تدبيري انديشيده شود تا ارزش هاي فرهنگي انقلاب را به صورت مطلوب و منطقي به دنيا ابلاغ نماييم و مخاطبان و مشتاقان انقلاب را از آماج حملات فکري و فرهنگي دشمنان برهانيم
پاسخ عبارت است از صدور انقلاب زيرا انقلابي که بر پايه ي مايه هاي فکري و فرهنگي نضبح گرفته و رشد يافته به جهت احساس رسالت انقلابي و وظيفه شرعي و انساني که براي خود مي بيند براي نشر و ترويج انديشه هاي خود اقدام خواهد نمود و اين مفهوم يعني صدور انقلاب صدور افکار و انديشه هايي که انقلاب اسلامي براساس آنها و براي آنها صورت گرفته است کسب استقلال و آزادي با تکيه بر اسلام مي باشد.
يکي از دستاوردهاي ارزشمند انقلاب در منطقه و جهان صدور انقلاب اسلامي است .
امام خميني (ره ) و مسئولان برجسته ي نظام بارها روي اين موضوع مهم تکيه کرده اند و در بيانات و نوشته هاي متعددي نسبت به صدور انقلاب اسلامي اظهارنظرهايي داشته اند.
در ابتداي پيروزي انقلاب حضرت امام (ره ) فرمودند :
ما به تمام جهان تجربه هايمان را صادر مي کنيم و نتيجه ي مبارزه و دفاع با ستمگران را بدون کوچکترين چشمداشتي به مبارزان راه حق انتقال مي دهيم و مسلما محصول صدور اين تجربه ها جز شکوفه هاي پيروزي و استقلال و پياده شدن احکام اسلام براي ملت هاي دربند نيست . » 3
« ما انقلابمان را به تمام جهانيان صادر مي کنيم چرا که انقلاب ما اسلامي است و تا بانگ لااله الاالله و محمدرسول الله بر تمام جهان طنين نيفکند مبارزه هست و تا مبارزه در هر کجاي جهان عليه مستکبرين هست ما هستيم . » 4
امام امت در يکي ديگر از بيانات خويش در مورد صدور انقلاب مي فرمايند :
« بحمدالله امروز قدرت ايراني و قدرت اسلام در ايران به طوري است که توجه همه ملت هاي ضعيف را به خودش معطوف کرده است و اسلام صادر شد در سرتاسر دنيا. از اين سياه هاي عزيزي که در آمريکا هستند و تا آفريقا و تا شوروي و همه جا نور اسلام تابيده است و توجه مردم به اسلام شده است . و منظور از صدور انقلاب همين بود و تحقق پيدا کرد و انشاالله اسلام در همه جا غلبه بر کفر خواهد پيدا کرد . » 5
معنا و مفهوم صدور انقلاب
پيروزي انقلاب اسلامي ايران سرآغاز تحقق وعده ي الهي براي رهايي مستضعفان بود. اين انقلاب همچون مشعل فروزاني راه رهايي ملت ها را از قيد وبند استکبار جهاني روشن کرد و به گفته ي شهيد والامقام محمدجواد باهنر « انقلاب ايران اسلام عزيز را در دنيا حيات تازه اي بخشيد . » 6
گيز لاکرافت دانشمند آلماني شرکت کننده در همايش بين المللي گفتگوي فرهنگ ها : حافظ گوته و پوشکين با اعلام اين مطلب گفت :
اسلام در دهه هاي اخير به الگو و مکتب نيرومندي تبديل شده که در سايه ي آن مبارزه شديد با ماديگري و براي احياي معنويت جريان دارد. »
تجديد حيات جوامع اسلامي و رشد روزافزون معنويت و بيداري ملت هاي تحت ستم در سايه ي پيروزي انقلاب اسلامي باعث شد تا ماشين جنگ رواني غرب با تمام قدرت و توان خويش پروسه ي مخدوش سازي چهره ي انقلاب اسلامي را با شيوه ها و ابزارهاي مختلف به کار بندد تا در ارزش هاي اسلامي و امکان اجراي آنها در قرن بيستم شک و ترديد ايجاد کند. يکي از توطئه هاي استعماري آنان تحريف و وارونه جلوه دادن صدور انقلاب بود به گونه اي که هدف از صدور انقلاب را که دعوت به اسلام بود به معناي تجاوز به سرزمين ديگران و جنگ و زورگيري معرفي کردند.
امام خميني (ره ) در مقام تبيين معنا و مفهوم صدور انقلاب اسلامي تصريح مي کنند : « ما که مي گوييم اسلام را مي خواهيم صادر کنيم معنايش اين نيست که ما سوار طياره بشويم و بريزيم به ممالک ديگر يک همچو چيزي نه ما گفتيم و نه ما مي توانيم . اما آنکه ما مي توانيم اين است که مي توانيم به وسيله ي دستگاه هايي که داريم به وسيله ي همين صداوسيما به وسيله ي مطبوعات به وسيله ي گروه هايي که به خارج مي روند اسلام را آن طور يکه هست معرفي کنيم . اگر آن طوري که هست معرفي بشود مورد قبول همه خواهد بود . » 7
« صدور انقلاب صدور تجاوز و جنگ و به معناي گرفتن زمين هاي ديگران نيست ... صدور انقلاب به معناي صدور پيام و صدور رسالت انقلاب است صدور ارزش هايي مانند استقلال عدم وابستگي خودکفايي خصلت هاي انساني پاک ايمان شرف افتخار حمايت از مستضعفان و .. » 8
امام خميني (ره ) در جايي ديگر به منظور جلوگيري از هرگونه برداشت غلط از معناي صدور انقلاب خاطرنشان مي سازند که معني صدور انقلاب ما اين است که اين بيداري اسلامي در همه ي ملت ها ايجاد شود و صدور انقلاب با زور و کشورگشايي نيست بلکه در پرتو اسلام و اخلاق اسلامي است .
امام در يکي از بيانات خويش در اين باره مي فرمايند :
« اينکه مي گوييم بايد انقلاب ما به همه جا صادر بشود اين معني غلط را از آن برداشت نکنند که ما مي خواهيم کشورگشايي کنيم . ما همه ي کشورهاي مسلمين را از خودمان مي دانيم . همه ي کشورها بايد در محل خودشان باشند ما مي خواهيم اين چيزي که در ايران واقع شد و اين بيداري که در ايران واقع شد و خودشان از ابرقدرت ها فاصله گرفتند و دست آنها را از مخازن خودشان کوتاه کردند اين در همه ي ملت ها و در همه ي دولت ها بشود . آرزوي ما اين است 9...
مقام معظم رهبري نيز بااشاره به ضرورت شناسايي مفاهيم جديد انقلاب و عرضه ي آنها به مشتاقان و طالبان حقيقتي در سطح جهان مي فرمايند :
« انقلاب اسلامي و نظام اسلامي مفاهيم بکر و تازه اي در دنيا دارد مفاهيمي دارد که اگرچه مشترکاتي با دنيا دارد اما اختصاصاتي دارد که اين را از شبيه خودش در مکاتب گوناگون و جريان هاي فکري و نحله هاي فکري دنيا جدا مي کند; بايد آن را در بياوريم و پايش هم بايستيم و بيان کنيم . » 10
صدور ارزش هاي فرهنگي
با عنايت به آنچه که گذشت يادآور شديم که صدور انقلاب در منظر و انديشه ي امام راحل (ره ) و مقام معظم رهبري صدور پيام و رسالت انقلاب اسلامي و انتقال ارزش هاي معنوي و الهي به گوش جهانيان است که اين امر در سايه ي زور و لشکرکشي انجام نمي شود بلکه جهت نيل به اين هدف بايد کليه ي امکانات و ابزارهاي پيام رساني محتواي پيام موقعيت زمان و مکان نيازهاي مخاطبان در مناطق مختلف دنيا مورد توجه و دقت قرار گيرد.
انقلاب ما يک انقلاب فرهنگي بود و به تعبير شهيد مظلوم دکتر بهشتي « انقلاب ارزش ها » محسوب مي شود. اکنون به طور اجمال به گوشه هايي از وظايف و اهداف استراتژيک نظام در خصوص انتقال و ابلاغ ارزش هاي والاي فرهنگي در عرصه ي بين الملل اشاره مي کنيم :
بديهي است همانطوري که قبلا نيز بيان شد مهمترين بعد تاثيرگذاري نظام در دنيا همان بعد فکر و فرهنگ و انديشه است که به فرموده ي رهبر فرزانه ي انقلاب :
« اگر ما بتوانيم در صحنه ي فکر و فرهنگ کار شايسته اي انجام دهيم همه ي تهديدهاي مادي دنيا خنثي خواهد شد . » 11
1 ـ دعوت و تبيين مفاهيم و معارف اسلامي در جهان
يکي از رسالت هاي مهم انقلاب اسلاميمان در عرصه ي بين الملل معرفي و احيا و گسترش تفکر و معارف اسلامي است . دشمنان و معاندان اسلام همواره مي کوشند چهره ي اسلام را مخدوش سازند و حقايق را وارونه جلوه دهند. بر اثر پيروزي انقلاب اسلامي دين و دينداري در سراسر جهان احيا گرديد و دين و معنويت به صحنه ي اجتماع بازگشت . اصلاح تفکر ديني و زدودن خرافات و بدعت ها از چهره ي دين اسلام و پاسخگويي ديني به نيازهاي فکري جامعه بشري ازجمله اهداف اساسي انقلاب بشمار مي رود.
امام خميني (ره ) در اين زمينه مي فرمايند :
« ما موظفيم که اسلام را در همه جاي دنيا معرفي کنيم . اسلام مظلوم است آلان در دنيا غريب است در دنيا . » 12
« مقصد اين است که اسلام احکام اسلام احکام جهانگير اسلام زنده بشود و پياده بشود و همه در رفاه باشند و همه آزاد باشند همه مستقل باشند . » 13
رهبر معظم انقلاب نيز با تاکيد بر رعايت موقعيت ها ابزار و شيوه هاي ابلاغ پيام به ديگر کشورها تصريح مي کنند که :
« امروز در دنيا براي اثرگذاري کارها پي درپي تئوري هاي فکري ساخته و پرداخته و القا مي شود; براي اينکه ذهن ها ـ که مخاطب و آماج اين حمله فکري و معنوي هستند ـ خاضع و قانع و تسليم شوند تا آنها بتوانند با امکان مادي و ثروتي که در اختيار دارند به مقاصد خود برسند. ماييم و تفکر و معارف اسلامي ماييم و پيام انقلاب اسلامي ; ما بايد بتوانيم اينها را درست به دنيا برسانيم ... ما بايد بتوانيم مفاهيم و معارف اسلامي و آنچه را که متعلق به ماست بيان کنيم ; البته بايد با لحن و بيان روشنفکرانه و کاملا مترقي و بااستفاده از واژگان متناسب با هر دوره و زمان باشد . » 14
پي نوشت ها :
.1 نشريه شما مورخ 77 10 10 13
.2 بيانات مقام معظم رهبري مورخ 80 11 17 در ديدار با اعضاي شوراي عالي سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي .
.3 پيام برائت از مشرکان صحيفه نور ج 20 ص 118 مورخ 66 5 6
.4 صحيفه نور ج 17 ص 240 مورخ 62 2 4
.5 پيام امام خميني (ره ) به مناسبت سالروز پيروزي انقلاب اسلامي صحيفه نور ج 11 ص 266 58 11 22
.6 نقش قيامتي انقلاب اسلامي ص 95
.7 صدور انقلاب از ديدگاه امام ص 61 ـ60
.8 مباحثي پيرامون فرهنگ انقلاب اسلامي ص 364 و 366 شهيد محمدجواد باهنر
.9 بيانات امام خميني در جمع سفراي کشورهاي اسلامي صحيفه نور ج 13 مورخ 59 7 28
.10 بيانات مقام معظم رهبري مورخ 80 11 17
.11 بيانات مقام معظم رهبري در جمع مسئولان سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي مورخ 80 11 17
.12 صحيفه نور ج 18 ص 103 ـ 102 در ديدار با مسئولان دانشگاه امام صادق (ع ) مورخ 62 6 15
.13 صدور انقلاب از ديدگاه امام راحل (ره ) ص .31
.14 بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با مسئولان سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي مورخ 80 11 17
حضرت امام خميني :
ما موظفيم که اسلام را در همه جاي دنيا معرفي کنيم . اسلام مظلوم است در دنيا غريب است در دنيا
رهبر انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي :
مائيم و تفکر و معارف اسلامي مائيم و پيام انقلاب اسلامي . ما بايد بتوانيم اينها را درست به دنيا برسانيم
انقلاب اسلامي ايران در عين داشتن اهداف سياسي و اجتماعي نگاه خاصي به جهان بيني و تمدن اسلامي داشت . اين رويداد در بيداري مسلمانان جهان و نوزايي باورهاي ديني نقش عمده اي ايفا کرد .
شهيد ستاري
فرمانده نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي
زندگينامه شهيد از زبان خودش:
پدرم اهل « سميرم »دراستان« اصفهان »بود . در همان جا دروس مکتبخانه را به اتمام رساند و در کسوت درويشان درآمد . شانزده ساله بوده که دست به يک سلسله سفرهاي طولاني ميزند . او سفرهايش را با اسب يا پاي پياده انجام ميداده و اکثر نقاط ايران ، عراق ، شامات ، مکه و مدينه را زير پا گذاشته بود و بعد خاطرات خود را در قالب يک سفرنامه به رشته تحرير درآورده است .ايشان طبع شعر هم داشته و اشعار زيادي گفته است که ديوانش به چاپ نرسيده ؛ اما کتاب شعري از او در دهه 1330 به نام « ماتمکدة عشاق » منتشر شده که از ابتدا تا انتها در مدح و منقبت ائمه اطهار (ع) بخصوص در رثاي حضرت امام حسين (ع) و شهداي کربلا سروده شده است . البته کار وي از نظر ادبي در رده بالايي نبوده و خود نيز در کتابش به اين مسئله اشاره کرده و مينويسد:پدرم پس از سفر به نقاط مختلف ، سرانجام در منطقهاي به نام « باغ خواص » ساکن شده و مورد توجه مردم قرار ميگيرد . مردم براي همه کارهايشان به او مراجعه مي کردند ؛ براي ساختن خانه ، راهاندازي عروسيها ، برپايي عزاداريها ، برنامههاي محرم ، رمضان و … پدرم برايشان هم نوحه ميخواند و هم روضه . خلاصه در غم و شادي آنها شرکت ميکرد.اهالي باغ خواص در مسائل ديني و مذهبي بسيار قوي و ريشه دارهستند . هميشه ، شيعه محکمي بوده و بسان يک دژ مستحکم در دل کوير عمل کردهانديکي باغ خواص» ، مرقد امامزادهاي مشهور به « شاهزاده ابراهيم » قرار دارد که مورد توجه اهالي روستاهاي اطراف ميباشد . پدرم وقتي در باغ خواص ساکن ميشود . مانند بقيه اهالي ، به طور مرتب به زيارت شاهزاده ابراهيم ميرود.در آن زمان ، بقعة امامزاده ، بسيار کوچک و بيرونق بوده و يک متولي پير ، امور آنجا را اداره ميکرده است . در کنار آن نيز ، چشمه آبي جاري بوده که زميني به مساحت تقريبي صد متر مربع را با آن آبياري ميکردهاند . به همين خاطر در جوار اين امامزاده علفزار و چمنزاري کوچک ايجاد شده بود و پس از چمنزار کوير شروع ميشد . پدرم منطقه را ميپسندد و ميگويد : « بايد به خاطر وجود مرقد امامزاده ابراهيم ، اين جا را آباد کرد . » بنابراين به دنبال صاحب آن محل ميگردد ؛ از سياه کوه تا حوض سلطان شروع به جست و جو ميکند و تا نزديکي قم پيش ميرود . همه جا را ميگردد تا بالاخره ، صاحب آنجا را پيدا ميکند ؛ او پيرمردي وارسته به نام « مهندس انصاري » بوده که جزو اولين دانشجوياني بوده که به اروپا رفته و مهندس شده بود . سنش از هشتاد گذشته بود و يک حال خاصي داشته است از اينکه مالک يک منطقه بوده احساس برتري و غرور نميکرده است . در منطقه زمينهاي فراواني داشته . پدرم مباشر او ميشود ، خيلي با هم دمساز بودند.پس از آن ، پدرم طراحي و ساخت يک روستا را در کنار امامزاده ابراهيم آغاز ميکند . روستايي که هنوز هم در نزديکي قرچک ورامين وجود دارد . نقشه آنجا را خودش ميکشد . بهترين و پهنترين خيابانها را در آنجا طراحي ميکند . بعد شروع ميکند به جمع کردن افراد مختلف براي سکونت در آنجا . آدمها را از مستضعفترين اهالي بخش انتخاب ميکند ؛ آدمهاي بيچارهاي که دستشان از همه جا کوتاه بوده است . حتي خانوادههايي بودند که اصطلاحاً به آنها « خاکسترنشين » ميگفتند . پدرم آنها را نيز به روستاي تازه تأسيس ميآورد و برايشان امکان زندگي فراهم ميسازد . خودشان هميشه ميگفتند : « حاجي ما را زنده کرد ! »پدرم تصميم ميگيرد ؛ روستاي جديد را از بيرون بينياز سازد . براي اين منظور ، صاحبان حرف مختلف را انتخاب و به آنجا دعوت ميکند .مثلاً براي اينکه يک مغازه در آنجا باشد ، خانوادهاي را از باغ خاص ميآورد ، و يا براي ساختن بناها و خانههاي مردم ، خانوادهاي را از کاشان که در کار بنايي تخصص داشتند ، به آنجا دعوت ميکند . نجار ، باغبان و تعدادي کشاورز ، بقيه اهالي روستا بودند که هر کدام از جاهاي مختلف به آنجا ميآيند . بعضي از آنها از اصفهان ميآيند . اصفهانيها در چينه کشيدن ، کويرزدايي و مبارزه با نمکزار متخصص بودند . بعد ، پدرم به فکر ميافتد که چشمه امامزاده ابراهيم را به قنات تبديل کند و يک خانوار از کرمان و يک خانوار هم از اصفهان که مقني و زمين شناس بودند ، پيدا ميکند و به آنجا ميآورد . قناتي که اينها احداث کرده بودند ، آب فراواني داشت و زمينهاي زيادي را زير کشت ميبرد.خلاصه ، بعد از جمع کردن افراد مختلف ، ساختن خانه را شروع ميکند ؛ خانههايي در يک اندازه و بزرگ ؛ براي اينکه بچههاي خانوادهها هم ، بعداً بتوانند در همان جا سکونت داشته باشند.آن خانهها داراي باغچههاي بزرگ ، به مساحت حدود يک هکتار بودند . انتخاب درخت براي کاشتن در باغچهها نيز با پدرم بود . او ريشه درخت مو را از شهريار ، نهال انار را از ساوه و … ميآورد . خلاصه همه کارهاي آنجا تحت نظارت او انجام ميگرفت تا اينکه روستا کم کم شکل ميگيرد و اسمش را « ولي آباد » ميگذارد . تا اين جا را من خودم به ياد ندارم و از خانوادهام شنيدهام ، اما از سه چهار سالگي به بعد ، خاطرات خودم است که به يادم مانده است .در گذشته براي شخم زدن از گاو استفاده ميشد . براي همين منظور ، پدرم سي گوسالة کوچک هم سن و سال – نميدانم از کجا – خريداري و جمع کرده بود . خوب به ياد دارم ، برادرم اينها راميچراند . گوسالهها کم کم به گاوهاي نر قوي هيکل تبديل شدند و پدرم آنها را بين خانوادهها تقسيم کرد . اگر کسي حتي چهار پسر رشيد و خيلي خوب داشت ، پدرم چهارتا گاو به او ميداد تا اين پسرها همانجا بمانند ، زراعت بکنند و از روستا نروند.
گاوها به تدريج زياد شدند و به هر پسري که بزرگ ميشد ، يک رأس گاو ميداد تا کار کند ، اما به شش پسر خود فقط دو رأس داد ؛ يکي به من و برادر تنيام و يک رأس هم به دو برادر ناتنيام . دو برادر ديگرم را ميگفت ؛ اهل کشاورزي نيستند بروند سراغ کارهاي ديگر ، مثلاً ميرزابنويسي به آنها ياد ميداد . يکي از برادرانم خيلي رشيد و قوي بود ، يک اسب براي او خريده بود و او را دشتبان کرده بود ، ميرفت بازرسي ميکرد . به ياد دارم بعضي وقتها ، نيمههاي شب ، برادرم را بيدار ميکرد و ميگفت : « تو چه جور دشتباني هستي ؟ پا شو برو ببين چه خبر است ! » بيرونش ميکرد که برود زمينها را بازرسي کند.به اين ترتيب ، همه گاوها را تقسيم و زمينها را هم تا دل کوير ، مرزبندي و به اهالي روستا واگذار کرده بود . پدرم ميگفت : همه با هم بايد اين جا را آباد کنيم و در قلب کوير پيش برويم . بهترين صيفيجات در اين منطقه کويري به عمل ميآمد . ذرت ، جو ، گندم و … از ديگر محصولات روستاي نوبنياد پدرم بود .
منبع: http://www.sajed.ir
ظهور سبز بود دل نفهميد
حضور سبز بود و دل نفهميد
دريغا زود از پيشم گذشتي
عبورت سبز بود و دل نفهميد

از جنگ متنفرم اما دلم براي جبهه ها تنگ شده است

.jpg)
خاک گواه ماست و گواه نسلي که با خميني سربلند شد.اگر اين نسل نبود، اينک شانه هاي ميهن از هميشه تاريخ سرافکنده تر بود.جاودانه باد ياد خميني که عشق به او عشق به همه خوبي هاست.کلمات چگونه حقيقتي را که در فضاي آسماني جبهه ها جاري بود و بدان روح مي بخشيد توصيف کنند؟

تصاويز نيز عاجزند! تصاوير تنها گوشه اي کوچک از اوقات حيات واقعي رزمندگان را نشان مي دهند. دلاورمرداني که ازهرسوي به جبهه ها سرازير شدند تا از حقانيت انقلاب درمقابل کذب کفر دفاع کنند. آنان تحصيل کار و آسايش زندگي را رهاکردند تا خاک جبهه را که بوي کربلا از آن به مشام مي رسيد سرمه چشم سازند.در دل آنان داغي نهفته بود که شعله آن را حضرت اباعبدالله عليه السلام در سال شصت و يک هجري برافروخت، اگر چشم هاي ما آن را درنيابند و سرخي لاله هاي شکفته را نشان آن نبينند. اين تصاوير چگونه مي توانند سوزش آن داغ را نشان دهند.
زمان شهادت خواهدداد که جوانان ما عصري را بنيادنهادند که خميني(ره) طلايه دار آن بود. عصري که مرگ مسخر ايمان شد و همان گونه که روز عاشورا امام شهيدان مرگ را برگزيد تا اسلام جاودانه بماند. جوانان ما مرگ را برگزيدند تا انقلاب زنده بماند و نور اسلام متجلي شود.
و تو مي داني. از هردل که ترس از مرگ بگريزد شجاعت و عشق درآن جايگزين خواهدشد. اين بزرگ ترين سلاح رزمندگان ماست که دست دشمن از آن تهي است.
ببين که چگونه فراز و فرود تاريخ در زمانه ما نقش مي بندد. سال هاي دفاع مقدس لمحه اي بود از چراغ هستي که جهان تيره ما را روشني بخشيد و درهاي آسمان به روي زمينيان گشوده شد و فوج فوج مردان مرد و جوانان مسلمان، خاک جبهه را با حضور خويش کيميا کردند و هرکه بدانجا رسيد جواهر وجود را دريافت.
زندگي و مرگ توأمان معنا مي يابند؛ زندگي براي مرگ است و مرگ، اگر در راه خدا باشد، سروري جاودانه خواهدماند.
تصاوير آيه هايي خاموش هستند. چشم هاي تو اگر صداي باطني آنها را دريابد، خواهي دانست که دشمن در پشت سلاح هاي مخرب، آتشين و ميکروبي، خود را نهان کرد ورزمندگان ما خود را در آينه اي از ايمان زلال جاري ساختند. کيست که نداند در مقابل حملات سنگين تنها اراده خداوند و ايمان به او بود که سنگر واقعي رزمندگان ما را مي ساخت. هيچ چيز از مشيت ازلي او خارج نيست و رزمندگان ما بهتر از هر پير عارفي اين را مي دانستند و بدان باور داشتند.
دشمن نمي دانست که جان رزمندگان ما از نوري که خاموش نمي شود روشني گرفته است. رزمنده پروانه اي است که در هواي سوختن پر به آتش مي گشايد و چه باک اگر اين آتش به جان همه عاشقان شعله زند؟ جبهه کوي عاشقان بود و وعده گاه هر که جرعه اي از جام عشقي چشيد. هر که عاشق بود به جبهه روي آورد. خاک جبهه خاک عاشق بود و امروز که سال ها از خاتمه جنگ مي گذرد، شايد تنها به مددکلماتي که از زبان خاموش عکس ها شنيده مي شود آن را دريابيم. اگر چه هنوز جبهه اي به وسعت همه مرزهاي پيدا و ناپيدا و جنگي به همان وسعت در زير پوست زمزمه هاي دوستي جريان دارد. و چه باک؟ تا سخن از عاشقي هست. مجنون سر به بيابان مي نهد. مجنون نيز آرامش خود را در بيابان و به دور از قبيله يافت. اگر چه او خود قبيله اي شد.
چه مجنون هايي که آتش عشقي در سينه داشتند که عشق ليلي جز پرتوي ناچيز از آن نبود. جبهه جاي عاشقي بود و حضور عاشقان از خاک آنجا گلشني بهشتي ساخت. عطر بهشت هنوز در جبهه ها مي وزد و هنوز در مناطقي از جنوب و غرب ايران نوحه باد و مويه درختان در رساي بسيجيان شهيد و مرداني که ذره ذره خاک به خون آنان تبرک يافت، به گوش مي رسد.
در جبهه هاي نبرد حق عليه باطل، تاريخ جنگ هاي پر عظمت صدر اسلام احيا شد، همچنان که اعتقاد به پيروزي و ايمان راسخ به قدرت لايزال الهي و ياري خداوند، جنگجويان مسلمان صدر اسلام را باوجود عده قليل بردشمن کثير پيروز ساخت. در جبهه هاي حق هر گلوله اي که با ذکر «ياحسين» از دهانه تنفگ خارج مي شد، تمثيل همان سنگ ريزه اي بود که ابابيل به فرمان حق بر سپاهيان ابرهه فرو افکندند. و اگر خوب بنگري، اين معجزه مکرر را به سادگي درخواهي يافت.
کدام سلاح جز ايمان در برابر سيل تجهيزاتي که دشمن بدان متکي بود، ايستادگي مي توانست کرد؟ دشمنان ما دانستند که در مقابل ايمان رزمندگان اسلام سلاح هايشان شمشير کهنه اي است که به ضربتي در هم خواهد شکست. سلام بر ايمان مردان مبارز! ذوالفقار علي عليه السلام از ايمان او آب خورده بود.
نسل ما از خون حسين عليه السلام جوشيده است و هرگز از جوشش نخواهدايستاد و جان حقيقت جهان در همين نسل است که مي تپد. نسلي که با بسيج معنا يافت و در بسيج شکفته شد. در نگاه بسيجيان صميميتي است که همان رمز جاودانگي است. جهان از نام همين جوانان روستايي و شهري، دانش آموز، دانشجو، طلبه و کارگر است که معنا مي يابد، اگر نه همه چيز تکرار بيهوده و بي معنايي است که جز ملال حاصلي ندارد. جسم هايي زمخت براي مواجهه با شدايد و جان هايي لطيف آماده رفتن به آسمان. معناي کامل جسم و جان که وقتي با يکديگر هماهنگ مي شوند حقيقت جهان را به زيبايي نشان مي دهند و بسيجيان همانا بسيار جنگجويانند و بسيار پايداري کنندگان. لحظه حضور در جبهه همان لحظات کربلايي است و تو مي داني جز دل شب و اوقات تنهايي هيچ کس ندانست که آنان رازهاي مگوي خود را چگونه با خداي خويش بازگفتند.
ني زارهاي هور الهويزه، آب راهه هاي پيچ در پيچ و باران که قطره قطره آن از هر گوشه آسمان عالم گرد آمده است رازهايي در خود دارند که تنها شاهدان روزهاي نبرد از آن باخبرند. ميان زمين و آسمان رازي است؛ ميان خاک و آب رازي است؛ و ميان جهان و بسيجيان رازي است... و در حرف هاي ناگفته و صداي خاموش تصاوير رازي است. آيا در اين تصاوير کسي با تو سخن نمي گويد؟مادران همواره مي دانستند که شايد لحظات خداحافظي روز اعزام، لحظات آخرين ديدار باشد، باوجود اين در بازگردانيدن امانت الهي که فرزند آنان است، هيچ گاه کوتاهي نکردند. گويي مادران رزمندگان صداي ياري خواستن حسين عليه السلام را شنيده اند و فرزندانشان را به سوي سرزمين پر بلا راهي مي کنند: «خداحافظ فرزندم! من از براي چنين روزي پروردمت. درد فراق تو نه سنگين تر از داغي است که اينک پانزده قرن است بر دل ماست.»
کربلا سرزميني است که خون شهيد ما را به آنجا مي خواند و قبر هر شهيد گوشه اي از خاک کربلاست. هرگاه به مزار شهيدمي روي. زيارت عاشورا بخوان! به تصاوير بنگر! خاک شهيد خاک کربلاست؛ تمثيلي از سرزمين عهدازلي که ما را به خويشتن خود مي خواند. همچنان که مسجد جامع خرمشهر ما را به خود مي خواند.
مسجد جامع خرمشهر همان گنبدي است که انسان بر فراز آن بال هاي خود را باز مي يابد. همان منزلي قدسي است که ارواح طيبه شهدا از بام آن به معراج رفتند. مسجد جامع قلب خرمشهر است. قلب خونين شهر آنگاه که دشمن جسم شهر را به گلوله و آتش کينه سوخت. قلب خونين شهر همان مأذنه اي است که صداي اذان آن هيچگاه قطع نشد. همواره پرنده اي درآنجا مي خواند. جايي که حرم خداست و هرکه بدان داخل شود گويي به مرز عالم راه يافته است. فتح خرمشهر در وجود مسجد جامع تمثل مي يابد و استقامت و شهادت و همه چيز ديگر... و پس از آن سوم خرداد در تاريخ سرزمين ما جاودانه ماند.
خرمشهر شهري است که با خون شهيدان خرم گشته است. دروازه اي است از خاک به آسمان. شهر من!
روزگاري بر تو جفارفت و مگر بي ياد شهدا در تو معنايي يافت مي شود؟ شهرها به انسان ها زنده اند و به انسان ها شرافت مي يابند و تو شهر من، همواره زنده اي. که شهيدانت زنده اند! و تو شرافت نام شهري. چرا که ساکنانت جز در شرف نزيستند. تو اينک در آغوش ميهني. اينک تو را اي خاک مقدس توتياي چشمانمان خواهيم کرد، باشد که شعاع نوري که به جان رزمندگان تابيد. ديدگانمان را روشن سازد.
عشق به تو، يا حسين، قوت قلب رزمندگان است! و چگونه اين تصاوير همه آنچه را که مي بايد گفت مي توانند نشان دهند؟ تصاوير بخشي کوچک از حقيقتي بزرگ هستند و عالم رزمندگان ما همان عالم معنايي است که در وصف نيايد. هر ذره از خاک دشت هاي جنگ ديده غرب و جنوب ايران شهادت مي دهد که از پس پانزده قرن جوانان ايران نداي هل من ناصر ينصرني حسين عليه السلام را پاسخ گفتند. همچون دانه اي که سرانجام از دل خاک خواهدرست فرياد ياري خواهي عاشورا را درخاک قلب ها نهفته است و طنين آن به گوش مشتاقان شنيدنش خواهدرسيد.متجاوزين اگرچه خانه هاي ما را ويران کردند، فرزندان ما را آواره، پدران و مادران ما را شهيد، اما همچنان مانديم. همچنان که آن تاريخ نگار نوشته بود، پس از يورش مغولان، شهرها چنان ويران شدند که گويي خطوط نوشته از لوح کاغذ پاک شده باشند. مقاومت ملت ما ريشه در تاريخ و اعتقاد آنان دارد. وقتي جز از خدا نترسند. هيچ دشمني بر آنان غلبه نخواهد کرد. مرگ و زندگي آنان در راه خداست و هر دو چون با ايمان و اعتقاد همراه باشند، به خدا خواهند رسيد. در اين صورت چه باک از بمب و آتش و چه باک از شهادت؟ شهادت طريق مردان خداست!
اسلام پيروز است و شکست در آن راه ندارد. در همه تاريخ اين حسين عليه السلام است که پيروز بوده و اين اوست که قلبها را فتح کرده است. نداي ياري خواهي حسين (ع)، اگر خوب گوش بسپاري و دل فرا شنيدن آن مهيا کني، در همه لحظات زمان جاري است و از هر نژاد و قوم و قبيله اي باشي، آن را خواهي شنيد. نداي عاشورا همان بانگي است که تارخ و سرگذشت انسان با آن معنا مي شود. اين صدا در زمزمه درختان و برگهاي بازي گر، در آواز آب، در ترانه خواني پرندگان و غرش طوفان، در رعد، در تابش آفتاب، در مويه هاي شبانه و در طنين گلوله هاي بسيجيان و در تشهدي که شهيد مي گويد، شنيده مي شود. تنها کافي است که دل فراچنگ بسپاري و آنگاه خواهي شنيد «يا حسين (ع)...» و حسين جز براي ياري دين خدا قيام نکرد.
بسيجيان عاشق کربلايند و کربلا مقصد حسين (ع) است. بسيجيان عاشق ولايتند و ولايت حب حسين (ع) است و بي عشق به ولايت مگر مي توان عاشق مهدي شد؟ تاريخ به سوي حقيقتي که خداوند مقدر کرده است، سير خواهد داشت و مشيت الهي پيروزي کساني است که در اين راه گام نهاده اند. شعري بايد سرود و اين شعر جز در نگاه صميمانه بسيجيان متحقق نخواهد شد.
خميني (ره)، پير جماران، در قلب بسيجيان جاي دارد و در باغچه ياد و خاطره همه ايرانيان و امروز خلف صالح او حضور دائم آن پير را در فضاي ميهن مي پراکند. دل حريم خداست و بسيجيان در دل خود عشق به خميني را که عشق به همه خوبي هاست براي هميشه جاي داده اند.
*
زمان مي گذرد و زمين برگ هاي فروافتاده را در خود نهان خواهدکرد. همچون گل هاي عزيزي که در آن خفته اند. روزي باد خواهدوزيد و باران کام تشنه جهان را سيراب خواهدکرد. درختان سبز خواهندشد و جهان به روي خستگان لبخند خواهدزد.
لحظه اي ما را بخوان، اي عشق!
زمين! اندکي پناه ما باش!
و اي خاک ما را جايي ببر که آسمان از آنجا شروع مي شود.
هرجا که بوي شهيد مي آيد، لاله ها سرخم مي کنند و شمعي راه تاريخ را روشن مي کند تا کودکان فرياد پدران شهيد خود را به فرزندان آيندگان بسپرند.
قسم به خاک، به آفتاب و به آب!
و قسم به نام رزمندگان. اگر نيک بنگري در هر ذره خاک ميهن خورشيدي از خون شهيد مي درخشد، از آنگونه که در ظهر عاشورا به فراز نيزه ها تابيد.
به نام گل ها، به نام مرداني که در مقابل دشمن ايستاده اند و به نام کودکاني که عکس پدران شهيد را به حجله گاه خاطرات خود آويختند، به نام برادراني که سلاح برادران شهيدشان را نخواستند که برزمين بماند؛ به نام مادران، همسران و خواهران شهدا و تو مي داني کدام مادران، کدام همسران و کدام خواهران؟ هم آنان که با مادر همه شهيدان عهد بستند و به نام عصري که خميني(ره) آغازگر آن بود قسم که تاريخ در جبهه هاي ما به باطن حقيقي خود متصل شد و راه انبيا و خاطره هابيل و ابراهيم و حسين ذبيح الله تا روزگار ما ادامه يافت. زمين آتش خاموشي است که هيمه زندگي جوانان عصر انقلاب اسلامي آن را برافروخت و انتظار ستاره گم شده اي است که چشمان ما همواره در آرزوي ديدار مجددش دويده است. اي عاشقان! انتظار سرانجام به پايان خواهدرسيد. رگ هاي خشک اين سرزمين فراموش شده را خون شهيدان جان خواهدبخشيد. نه عجب اگر خاک را خاموش مي يابي که حسرت و داغ جوانان زبان او را بريده است وگرنه از گوهرهاي نهفته در سينه اش رازهايي دارد که مپرس و اينک شهيد اگر نباشد، تاريخ کالبد بي جاني خواهدبود. او عندربهم يرزقون است. واسطه اي که جهان خاکي و عالم ملکوت را به يکديگر پيوند مي دهد. تنها در امتحانات بزرگ است که خداوند بندگان صالح خود را برمي گزيند و آنان را به لقاي خود مي خواند. در اين امتحان سرو جان را نتوان گفت که مقداري هست. در اين بازار دلبري و دلستاني، شهيد پروانه اي است که تنها نور را مي بيند و خود را فراموش مي کند. هم در اين صورت است که به وصال مي رسد، مي سوزد و نور مي شود. يا نورالنور.
بياد فرماندهانم شهيدان سردار فتورچي.سردار قنبرلو.سردارحنيف.سردارغروبي.وهمرزمانم شهيدان پوريوسف.نيکفام.اقا يارلو و...
در شب سياه تاريخ وقتي کوکب هدايت مي درخشد تنها چشم هايي تلألو آن را خواهندديد که خود از جنس کوکب باشند. اگر نه گم کردگان راه مقصود چه بسيارند و تنها خداست که هر که را بخواهد برگزيند و هر که را به کمند محبت دچار کند از همه بندها برهاند و از خويشتن هم. اين چنين است که پروانه مجذوب نور است.اگر در هنگامه بهار بيابانهاي خشک را پرطراوت و پر از شقايق مي بيني، نشان همان خوني است که زمين با آن برکت يافت و تطهير شد. اينک در ميهن ما هرگل يادشهيدي را زنده مي کند. درود برشهيدان که مظلوميت خود را از آقايشان به ميراث برده اند. همچنان که مردانگي، شرافت و شجاعت خود را. تا در اين سياره کساني مرگ را به جان مي خرند و خداي را در دل زنده نگه داشته اند، شيطان برملک زمين مسلط نخواهدشد. خداوند شهيد را حجت خود برزمين نهاد و زمين هميشه از آن خداست
[آرشيو شده ها]
[10/1/1387- 10:0 ص] پرواز 3
[7/1/1387- 11:13 ص] عبور
[7/1/1387- 10:46 ص] براي شادي روح شهيدان دفاع مقدس صلوات بفرستيد
[آرشيو شده ها]
بازديد ديروز: 3
کل بازديد :607
نام: | |
ايميل: | |
